از تو به تو

شوق راهی شدن بسیار است و سنگینی پای رهیدن بسیارتر

از تو به تو

شوق راهی شدن بسیار است و سنگینی پای رهیدن بسیارتر

هیچ توضیحی وجود نداره که در جمیع احوال گویای "من" های سر در گم باشن و تا همینجا شاید بپرسی اصلا خب چه نیازی به توضیح بود؟!

من هم می گم خب اصلا راست گفتی پس تا همینجا کافیه.

۳ مطلب در اسفند ۱۳۹۵ ثبت شده است


خوشبختی را در کوچه باغ های می جست, غافل از اینکه او را در انتهای کوچه ی بن بستی نشانده اند!
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ اسفند ۹۵ ، ۲۲:۳۹
10 10
دوشنبه, ۱۶ اسفند ۱۳۹۵، ۱۲:۳۴ ق.ظ

از حال ما نپرس

_ خوبی ؟

+ کشیدن بخیه های پانچی یه زخمِ عمیقِ سنگین قبل از اینکه دهنشو ببنده چه حسی بهت میده ؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ اسفند ۹۵ ، ۰۰:۳۴
10 10
يكشنبه, ۸ اسفند ۱۳۹۵، ۱۱:۰۶ ب.ظ

مرضِ چَشم

بچه تر که بودم هروقت از کنار آهنگری در حال جوشکاری رد می شدیم, مادرم(خدا همه ی مادر هارو حفظ کُناد) میگفت: نگا نکنیا بچه چشمات ضعیف میشه؛ زیر لب چَشمی میگفتم و خیره سرانه تر زیرچِشمی زُل می زدم به نقطه ی جوشکاری.
از بد روزگار اما, مادرم درباره ستاره ها هیچ نصیحتی را یاد ندارم گوشزد کرده باشد تا من چَشمی گفته باشم...


+ بی شک او که فانوسِ چِشمک زنی است بی فروغ, وصله خورده بر پیراهنِ سیاهِ شب ستاره نام ندارد؛ ستاره تویی که بدونِ پلک زدنی نورِ نگاهت چَشم هایم را ذوب کرد.
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ اسفند ۹۵ ، ۲۳:۰۶
10 10