از تو به تو

شوق راهی شدن بسیار است و سنگینی پای رهیدن بسیارتر

از تو به تو

شوق راهی شدن بسیار است و سنگینی پای رهیدن بسیارتر

هیچ توضیحی وجود نداره که در جمیع احوال گویای "من" های سر در گم باشن و تا همینجا شاید بپرسی اصلا خب چه نیازی به توضیح بود؟!

من هم می گم خب اصلا راست گفتی پس تا همینجا کافیه.

پنجشنبه, ۲۳ فروردين ۱۳۹۷، ۰۶:۲۳ ق.ظ

لالایی برای دُختَـرِ مُرده ۲

تلاش می کند تا چشم هاش باز بماند
بیشتر باز بماند
چشم هاش را گشاد گشاد می کند تا جای بیشتری داشته باشد و سرریز نکند
می ترسد که مبادا ببینند
بیشتر از همه چشم های خسته ی مـ...ادَر
سرش را بیشتر به پایین خم می کند
چادر گُل دار یادگار خاله ای که حالا نیست را جلوتر می کشد
-الهی بخت_سفید شوی دُخـ..-
-چه سر به زیر دُخـ...تَری-
-کَنیـ...زِ شُماست-
کلمه ها توی سرش پژواک می خورند...
بخت_سفید
دُخـ...تَر
کَنیـ...ز
-به بختِ سفیدِ دختری که به کنیزی می رود خنده اش می گیرد-
تُنگ چشم هاش تَنگ تر می شود
بی هوا قطره ای می چکد روی دامن سفید گُل داری که تن کرده
با دست چشم هاش را باد می زند
چادر گُل دار را جلو تر می کشد
نگران است که مبادا ببینند
بیشتر از همه چشم های خسته ی مـ...ادَر
...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۱/۲۳
10 10

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی