از تو به تو

شوق راهی شدن بسیار است و سنگینی پای رهیدن بسیارتر

از تو به تو

شوق راهی شدن بسیار است و سنگینی پای رهیدن بسیارتر

هیچ توضیحی وجود نداره که در جمیع احوال گویای "من" های سر در گم باشن و تا همینجا شاید بپرسی اصلا خب چه نیازی به توضیح بود؟!

من هم می گم خب اصلا راست گفتی پس تا همینجا کافیه.

سه شنبه, ۲۱ آذر ۱۳۹۶، ۱۲:۰۱ ق.ظ

لالایی برای دُخـ...ـتَر مُرده

جنس دختر بیش از آنکه ظرافت داشته باشد غم دارد، نه که ظریف و نازک نباشد که هست اما جنس غمش غالب تر است و قدمتش بیشتر...

غم های دُختر از آن روز شروع شد که  دُخـ...تر زاده شده.

همان لحظه که مادر ناله میکرد و چشم هاش خیره مانده بود به دست هایی که نورسیده اش را به استقبال رفته بود و با شنیدن کلمه دُخـ... چشم هایش را بست و سرش را زیر انداخت و  انگار خستگی و درد حمل باری که ۹ماه به دل کشیده بود و می خواست با زمین گذاشتنش نفسی تازه کند برنخاسته از نو بر دلش نشست و سنگین نشست به قدر عمر دُخـ... و بیش از آن.

همان روز بود که پدر کیلومترها دورتر پشت خط تلفن نشسته بود و با شنیدن دُخـ... نگذاشت به تمام ادا شود و شکست  دُخـ...تَر را، بی هیچ  حرفی گوشی تلفن را گذاشت و همین شد که کار بسیار بهانه ی دوری شش ماهه و سر نزدن و سراغ نگرفتن از احوال نورسیده شد.

دُختر اما بی خبر از معصیت نابخشودنی قدم به دنیا گذاشته بود، معصیتی که هیچ استشهاد و نه توبه و نه حتی غسل تعمیدی نمی توانست داغِ بر پیشانی اش را بشوید و یا حتی باری از معصیت مادرزادِ او بکاهد...


+عنوان کتابی است از حمیدرضا شاه آبادی

نظرات (۱)

زیبا بود و البته غم انگیز..

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی