از تو به تو

شوق راهی شدن بسیار است و سنگینی پای رهیدن بسیارتر

از تو به تو

شوق راهی شدن بسیار است و سنگینی پای رهیدن بسیارتر

هیچ توضیحی وجود نداره که در جمیع احوال گویای "من" های سر در گم باشن و تا همینجا شاید بپرسی اصلا خب چه نیازی به توضیح بود؟!

من هم می گم خب اصلا راست گفتی پس تا همینجا کافیه.

يكشنبه, ۲۵ تیر ۱۳۹۶، ۰۱:۱۴ ق.ظ

بهانه ی گریه های نیمه شب

گریه کردن, ساعت ندارد, مکان ندارد, مقدمه هم نمی خواهد, نه بهانه, نه دلیل حتی,
گریه کردن فقط یک سوزن می خواهد...
سوزن می خواهد که بزنیش به تاول بغض های باد کرده ات و بترکانیشان,
حالا این سوزن می تواند یک حرف باشد,
یک تنه باشد,
یک عکس باشد,
یک اسم باشد,
یک تاریخ باشد,
یک نگاه باشد,
یک قطره باران باشد,
یک تابلوی سرچهارراه باشد,
یک عدد باشد,
یک...
اصلا هیچ کدام اینها هم می تواند نباشد, نباشد و ته همینجور شُر شُر بباری وسط بیابانِ لم یزرعِ دل به امیدی که تِنجه ای بروید از بوته ی گل سرخ.


+ یا حبیب الباکین

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی