از تو به تو

شوق راهی شدن بسیار است و سنگینی پای رهیدن بسیارتر

از تو به تو

شوق راهی شدن بسیار است و سنگینی پای رهیدن بسیارتر

هیچ توضیحی وجود نداره که در جمیع احوال گویای "من" های سر در گم باشن و تا همینجا شاید بپرسی اصلا خب چه نیازی به توضیح بود؟!

من هم می گم خب اصلا راست گفتی پس تا همینجا کافیه.

شنبه, ۱۹ فروردين ۱۳۹۶، ۱۰:۳۳ ب.ظ

بر باد رفته

همون شب گفتم نکن این کارو پشیمون میشی زودم پشیمون میشی, اِلا و بِلا پا کردی توی یه لنگه کفش نپوشیدت که نخیرم مگه چشه خیلیم خوبه, قشنگه, رُمانتیکه! همه هم این کارو میکنن.

گفتم جانِ دلم آرزو بالون نیست, من کار به آرزوی دیگران ندارم اما لااقل آرزوی تو میدانم که نباید بالون باشد تا در یک شب تاریک هواش کنی و برود توی دل سیاهیِ شب و آنقَدَر دور برود تا ناکجا آباد که تو حتی نبینیش چه رِسَد که دستی به سر و روش بکشی و ناز و عشوه اش را بخری.

گفتم عزیزِ جان, آرزو همین دانه ی امیدی است که گرفته ای کف دستت, بِبَرَش توی زمین حاصلخیز دلت یک کنجی که مرغوب ترین خاکش را با دست محبت خودت شخم زده ای بکارَش.

حواست به آفتاب هم باشد, زمینش نورگیر باشد وگرنه قبل سبز شدن می گندد دانه ی آرزوت.

آب, یادت باشد آب چشمه ی صداقتت را بریزی به پاش و کودِ! باورت را هم به اندازه, خوب حواست باشد به اندازه باشد همه ی اینها که گفتم, وگرنه می گندد. می دانی اصلا هر چیزی زیادیش مایه ی گندیدگی است.

بعد بنشین به پاش تا جوانه بزند و از زیر خاک دلت سبز بشود...

باقیش را نخواستی که بشنوی, گفتی دارد دیر میشود, همه آرزوشان را هوا کرده اند و تو مانده ای!

آرزوت همینجور بالا می رفت و بالاتر؛ از تو دور میشد و دورتر.

تو چنان ذوق میکردی از اوج گرفتن آرزوت که کودکی از ارتفاع گرفتن در تاب بازی...

 

 

 

+ها! حالا از آنورِ سال تا حالا مثل ماهی قرمز توی تُنگِ تَنگِ سیاهِ شب هِی دور خودت می چرخی که چی؟

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۱/۱۹
10 10

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی