از تو به تو

شوق راهی شدن بسیار است و سنگینی پای رهیدن بسیارتر

از تو به تو

شوق راهی شدن بسیار است و سنگینی پای رهیدن بسیارتر

هیچ توضیحی وجود نداره که در جمیع احوال گویای "من" های سر در گم باشن و تا همینجا شاید بپرسی اصلا خب چه نیازی به توضیح بود؟!

من هم می گم خب اصلا راست گفتی پس تا همینجا کافیه.

يكشنبه, ۸ اسفند ۱۳۹۵، ۱۱:۰۶ ب.ظ

مرضِ چَشم

بچه تر که بودم هروقت از کنار آهنگری در حال جوشکاری رد می شدیم, مادرم(خدا همه ی مادر هارو حفظ کُناد) میگفت: نگا نکنیا بچه چشمات ضعیف میشه؛ زیر لب چَشمی میگفتم و خیره سرانه تر زیرچِشمی زُل می زدم به نقطه ی جوشکاری.
از بد روزگار اما, مادرم درباره ستاره ها هیچ نصیحتی را یاد ندارم گوشزد کرده باشد تا من چَشمی گفته باشم...


+ بی شک او که فانوسِ چِشمک زنی است بی فروغ, وصله خورده بر پیراهنِ سیاهِ شب ستاره نام ندارد؛ ستاره تویی که بدونِ پلک زدنی نورِ نگاهت چَشم هایم را ذوب کرد.
موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۵/۱۲/۰۸
10 10

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی