از تو به تو

شوق راهی شدن بسیار است و سنگینی پای رهیدن بسیارتر

از تو به تو

شوق راهی شدن بسیار است و سنگینی پای رهیدن بسیارتر

هیچ توضیحی وجود نداره که در جمیع احوال گویای "من" های سر در گم باشن و تا همینجا شاید بپرسی اصلا خب چه نیازی به توضیح بود؟!

من هم می گم خب اصلا راست گفتی پس تا همینجا کافیه.

دوشنبه, ۲۵ بهمن ۱۳۹۵، ۱۱:۲۳ ب.ظ

تو که کینه شُتُری نبودی...

بعد از جر و بحث آخری که باهم داشتیم و من عصبی از خونه زدم بیرون...

"
بی صدا از جلوت رد شدم...
ندیدی یا به ندیدن زدی؟
برگشتم...
سرفه کردم, صدامو صاف کردم.
انگار نشنیدی!
صدات کردم, گفتم : هنوز دلخوری؟
سکوت کردی, قهری انگار هنوز!
دست تکون دادم...
ندیدی؟!
بلندتر صدات کردم:ببخشییییید...
نشنیدی!
از جا بلند شدی...
گَردِ لباساتو تکوندی...

"



+...من مُرده بودم.


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۱۱/۲۵
10 10

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی