از تو به تو

شوق راهی شدن بسیار است و سنگینی پای رهیدن بسیارتر

از تو به تو

شوق راهی شدن بسیار است و سنگینی پای رهیدن بسیارتر

هیچ توضیحی وجود نداره که در جمیع احوال گویای "من" های سر در گم باشن و تا همینجا شاید بپرسی اصلا خب چه نیازی به توضیح بود؟!

من هم می گم خب اصلا راست گفتی پس تا همینجا کافیه.

يكشنبه, ۳ بهمن ۱۳۹۵، ۱۲:۰۴ ق.ظ

کَلّا اِنَّ الاِنسانَ لَیَطغی

یک جور حال بهم زنی حالم از همه چیز بد میشود
از هوا
از شهر
از (به اصطلاح) آدمی زاده هایِ متمدنِ ساکنِ شهر
از ...
یک روز آفتاب نزده باید بروم سراغشان, از خواب گرم هفت پادشاه بیرون بِکَشَمِشان, باید یقه ی تک تکشان را بگیرم و زیر مشت و لگد تا جا دارد بزنم؛ فریاد بکشم: لعنتی آشغال ازین به بعد دهنتو ببند, خفه شو و انقد ادای روشن فکرِ دلسوزِ متعهدِ به آینده ی جوونا و به فکرِ وضعیت مملکت به خودت نگیر ؛ تو همون ماده ی لزج متعفن هستی و دیگه هیچی نیستی نقطه


+حیف تو که باید تنگ این پست متعفن برات بنویسم...
اما همه اش تقصیر توئه؛
از مرگ ناگهانی پیرمرد هشتاد و چند ساله تا خودکشی جوان سی و چند ساله تا همین ماجرای پلاسکو و این اواخر حالِ من که تفسیر نمی خواد تقصیر توئه تو؛
سوال نپرس و بهانه هم نیار, اما و چرا هم نداره همین که من گفتم.
موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۱۱/۰۳
10 10

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی