از تو به تو

شوق راهی شدن بسیار است و سنگینی پای رهیدن بسیارتر

از تو به تو

شوق راهی شدن بسیار است و سنگینی پای رهیدن بسیارتر

هیچ توضیحی وجود نداره که در جمیع احوال گویای "من" های سر در گم باشن و تا همینجا شاید بپرسی اصلا خب چه نیازی به توضیح بود؟!

من هم می گم خب اصلا راست گفتی پس تا همینجا کافیه.

چهارشنبه, ۱۲ مهر ۱۳۹۶، ۰۹:۵۸ ب.ظ

کلاغ به دردتان نمی خورد؟

چروکیده
سیاه
چرک
مچاله
قدکمان
جان آزرده
خسته
خسته
خسته ام ...
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ مهر ۹۶ ، ۲۱:۵۸
10 10
يكشنبه, ۵ شهریور ۱۳۹۶، ۱۰:۱۰ ب.ظ

سلام شب های بلند سرد غم زده

 بوی پاییز داشت صبح امروز...

با خودم گفتم خیالاتی شدم،

تا ظهر که باز شنیدمش! بوی پاییز رو میگم؛

و حالا هم که از سر شب بدجور پر شده توی سرم، داره سرریز میکنه...

عین عطر گلای شب بویی که نمی بینمشون اما حسشون می کنم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ شهریور ۹۶ ، ۲۲:۱۰
10 10


+خودت را با جلایش شستشو ده.
+یا فاطِمَة اِشفَعی لی فِی الجَنَّة
+یهویی بود خیلی, اما محتاجش بودم و هستم خیلی تر...
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ تیر ۹۶ ، ۱۴:۰۶
10 10
چهارشنبه, ۲۸ تیر ۱۳۹۶، ۱۱:۲۳ ب.ظ

وَ یَقولُ یا لَیتَنی

می دونم,
می دونم چقد خراب کردم,
می دونم...
فقط نگو که هیچ راهی نداره,
نگو که فرصتی نیست,
نگو که دیر رسیدم,
بد رسیدم,
کَج رسیدم...

+ای شقایق های آتش گرفته...
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ تیر ۹۶ ، ۲۳:۲۳
10 10
يكشنبه, ۲۵ تیر ۱۳۹۶، ۱۰:۲۸ ب.ظ

باران شبیه کودکی ام پشت شیشه هاست...

امیرخانی توی ارمیا میگه ماهی بیرون از آب, بخاطر آب خودشو می کُشه؛
باز خوش به حالِ ماهیِ بیرون از آب که مرگ زیبایی داره, بیچاره ماهی ای که توی آب داره خفه میشه...

گاهی که با خودم زمزمه می کنم "ای پریشانی آرام کجایی ای مرگ؟"
جواب میشنوم "مرگ هم چاره ی دلتنگی ماهی ها نیست"

+لعنت به این کلمه ها که هیچوقت اونی نیستن که باید باشن,
  لعنت به این کلمه ها که هیچوقت اونی که باید باشن نیستن,
  لعنت به این کلمه ها که اونی که باید باشن نیستن, هیچوقت.


+... دارم هوای گریه خدایا بهانه ای
(با مصرع توی تیتر می شود یک بیت, از قیصر)


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ تیر ۹۶ ، ۲۲:۲۸
10 10
يكشنبه, ۲۵ تیر ۱۳۹۶، ۰۱:۱۴ ق.ظ

بهانه ی گریه های نیمه شب

گریه کردن, ساعت ندارد, مکان ندارد, مقدمه هم نمی خواهد, نه بهانه, نه دلیل حتی,
گریه کردن فقط یک سوزن می خواهد...
سوزن می خواهد که بزنیش به تاول بغض های باد کرده ات و بترکانیشان,
حالا این سوزن می تواند یک حرف باشد,
یک تنه باشد,
یک عکس باشد,
یک اسم باشد,
یک تاریخ باشد,
یک نگاه باشد,
یک قطره باران باشد,
یک تابلوی سرچهارراه باشد,
یک عدد باشد,
یک...
اصلا هیچ کدام اینها هم می تواند نباشد, نباشد و ته همینجور شُر شُر بباری وسط بیابانِ لم یزرعِ دل به امیدی که تِنجه ای بروید از بوته ی گل سرخ.


+ یا حبیب الباکین
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ تیر ۹۶ ، ۰۱:۱۴
10 10
شنبه, ۲۴ تیر ۱۳۹۶، ۱۱:۳۹ ب.ظ

ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی



+ تمام ذوق زندگانی است دوست .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ تیر ۹۶ ، ۲۳:۳۹
10 10
جمعه, ۱۶ تیر ۱۳۹۶، ۱۰:۲۲ ب.ظ

قُل نارُ جَهنَُم اَشدُّ حَرُا


آخه تو که دمای 35 درجه رو با تمام امکانات سرمایشی و زیر سایه و انواع شربت و آبمیوه خنک تحمل نمی کنی, آتیش جهنمو کجای دلت می خوای بزاری ؟

( وقتی سرِ ظهرِ تابستونِ جهنمی توی تاکسیِ با کولر خاموش بشینی جهان بینیت اصلا دگرگون میشه ! )

+ یا رَبِّ ارْحَمْ ضَعْفَ بَدَنى وَ رِقَّةَ جِلْدى وَ دِقَّةَ عَظْمى
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ تیر ۹۶ ، ۲۲:۲۲
10 10
سه شنبه, ۱۳ تیر ۱۳۹۶، ۱۱:۴۰ ب.ظ

وطنـ_دار

آخر یه شیفت لانگ لعنتی, اتاق 404 ...
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ تیر ۹۶ ، ۲۳:۴۰
10 10
سه شنبه, ۱۶ خرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۳۲ ب.ظ

فصل پروانه های سفید

فصل پروانه های سفید بود آن هنگام که من زاده شدم؛
چشم گشودم,
عاشق شدم؛
و هیچ ندانستم عمر پروانه های سفید چه قدر کوتاه است, کوتاه.

+این تک تار های سفید گویا غریبی می کنند,
خجالت می کشند,
خب خجالت ندارد که,
شما سند عمر بر باد رفته ی منید, قد عَلَم کنید.

+سال ها می گذرد,
حادثه ها می آید
انتظار فرج از نیمه ی خرداد کشم. (امام روح الله)
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ خرداد ۹۶ ، ۲۳:۳۲
10 10